محمد مهريار
187
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
خالى از سكنه است . همهء ويژگيهاى رودشت و برخى از ويژگيهاى دهستان كوهپايه را در خود دارد : كمآب و كمدرآمد و كمجمعيت است كه از ويژگيهاى ديههاى دهستان كوهپايه بهشمار مىآيد و برخى ويژگيهاى اجتماعى رودشت و از جمله لهجهء بهخصوص رودشتى را نيز دارد . در اينجا نظر ما ، برحسب معمول ، متوجه نام آن است كه اينك بدان مىپردازيم . واژهشناسى : آشكار است كه اين نامواژه از دو جزء « باغ » و « اول » تركيب يافته است . ظاهرا در روزگاران پيشين باغ يا باغچهاى بوده است از ديه بزرگترى كه امروز آن نيست ولى باغ آن و يا باغچه مانند آن باقى مانده است . جزء اول « باغ » آشكار است يعنى قسمتى از زمين كه درختكارى مىشود اما جزء دوم « اول » پسوند شباهت و تصغير است و در زبان فارسى امثلهء بسيار دارد : شنگ - شنگول ، چنگ - چنگول ، كند « 1 » - كندول و زاغول از زاغ و كپول « 2 » از كپ . ظاهرا پسوند « اول » گونهء ديگرى از پسوند « آل » است چنان كه از چنگ - چنگال از زغ - زغال و از انگشت - انگشتال و بسيارى ديگر از اينگونه داريم كه بسيارى از آنها در فرهنگها آمده است و صورت ديگرى از « اول » و « اوله » است ، چنان كه از چنگ - چنگوله يا چنگولى و از كپول - كپوله و از زاغول - زاغوله مىآيد . « 3 » بافران B fr n بافران ديهى است كه آن را در جمع ديههاى دهستان حومهء نايين به حساب آوردهاند . در سال 1375 اين ديه 2365 نفر جمعيت داشته است و از اين جهت در ميان ديههاى بسيارى كه در جزو جمع اين دهستان ذكر شده ممتاز است . اصلا ديهى با اين جمعيت جز محمودآباد كه ديهى نو است در اين دهستان وجود ندارد . دهستان حومهء نايين اين
--> ( 1 ) - گياهى است كه همچون گياه شيرينبيان گنده و بزرگ مىشود و در نواحى نمزار زايندهرود مىرويد . ( 2 ) - رايج لهجهء اصفهانى است و كپ برحسب معمول صنايع قديم اصفهان ظرف دهانهء تنگ بزرگى است از شيشه كه دور آن را براى حفاظ با نى و علف پوششى مىساختند تا از شكستن جلوگيرى نمايد و مخصوص گلاب و آبليمو و سركه و غيره . ( 3 ) - در لهجهء رايج اصفهان پسوند « اول » نشاندهندهء آشنايى و تعلق و نيز تصغير و تحبيب است . چنان كه بر حسب تداول عامه مادران فرزندان خود را چنين مىخوانند از محمود ، ممول ؛ از ربابه ، ربول ؛ فاطمه ، فاطول و از رضا ، رضول و غيره .